عقل واژهای است که در معانی گوناگون، ازجمله علم و خرد و تأمل و منع، بهکار رفته است. این واژه در دانشهای کلام، اخلاق، منطق و فلسفه کاربرد دارد. مشتقات و مترادفات این واژه در قرآن کریم بهکار رفته است. قرآن اندیشیدن و تعقل کردن را ستوده و ضد آن را نکوهیده است. عقل در روایات اسلامی نیز از شأنی ویژه برخوردار است و بیشتر به معنای قوهای آمده که خیر و شر را از هم تمیز میدهد. عقل در دانش فقه، افزون بر آنکه منبعی مستقل از کتاب و سنت بهشمار میآید، گاه چون ابزاری در خدمت سایر منابع قرار میگیرد. عقل را در یک تقسیم به نظری و عملی تقسیم کردهاند. بررسی سخن فیلسوفان و اصولیانی که عقل عملی و نظری را تعریف کردهاند، ما را به دو بیان متفاوت رهنمون میشود. بیانی که عقل نظری و عملی را یک نیرو میپندارد و تنها بر تفاوت متعلق درک آنها تأکید میورزد؛ و بیانی که عقل نظری و عملی را دو نیروی متفاوت دانسته، یکی را مبدأ درک و دیگری را مبدأ فعل میشمارد. البته تقسیمات دیگری نیز برای عقل آوردهاند که از محدودة بحث فقهی بیرون است. در قرآن و روایات آثار فراوانی به عقل نسبت داده شده که همه آثاری ارزشی و مثبت است و در آنها بر عقلانیت دین و دینی بودن عقل تأکید شده است. تقسیم گوهر عقل به اعتبار مدرکاتش ممنوع نیست، ولی این تقسیم با اصطلاح قرآن و روایات منطبق نمیشود.
در روایات، درک حسن و قبح ذاتی افعال نیز به عقل نسبت داده شده است. اشاعره این نوع حسن و قبح را انکار کردهاند و عدلیه و معتزله و اقلیت اشاعره بر آن تأکید میورزند. پس همة معانی حسن و قبح ذاتی است و بدون اعتبار شرع نیز واقعیت دارد. نقد سخن محقق اصفهانی در این زمینه امری لازم است. اما شأن عقل چیست؟ آیا عقل تنها درککننده است یا به باید و نباید نیز حکم میکند؟ باید گفت که عقل جز درک شأنی ندارد؛ هرچند برخی درک «ناگزیری انجام دادن یا ترک امور» را حکم میخوانند. ابزار عقل نیز استدلال است. یکی از بحثهای اساسی در عرصة ترابط عقل و دین، «قاعدة ملازمه» است. اکثر اصولیان شیعه و جمعی از سنّیان این قاعده را پذیرفتهاند و برخی از اصولیان و اکثر اخباریان شیعه و بسیاری از اهل سنت آن را رد کردهاند. بررسی استدلالهای موافقان و مخالفان در فهم این قاعده سودمند است. برای اثبات این قاعده دلایل عقلی و نقلی اقامه شده است. در بحث قانون ملازمه، پرداختن به این پرسش نیز ضرورت دارد که آیا احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد واقعیاند. بیان دیدگاهها و بررسی مسأله از منظر عقل و نقل در این زمینه بایسته است. در بحث صغرای قاعدة ملازمه، باید به اثبات امکان درک قطعی عقل و ذکر برخی از مصادیق آن پرداخت. کاربرد غیراستقلالی عقل عبارت است از: نقش آن در اجتهاد؛ آن هم نه بهعنوان دلیل مستقل بر حکم فرعی فقهی. این نقش در سه شکل آشکار میشود: کاربرد آلی: وقتی عقل در خدمت منبع دیگر قرار میگیرد؛ کاربرد ترخیص و تأمین: وقتی عقل برای نفی حکم و وظیفة شرعی بهکار میرود و خاطر مکلف را از ناحیة تکلیف و عقاب آسوده میسازد؛ کاربرد تسبیبی: وقتی عقل سبب میگردد قاعدههای کلیِ دال بر حکم شرعی جزئی ثابت شود؛ یعنی عقل دلیل بر دلیل است. کاربرد آلی عقل در اثبات شرع و شارع توسط عقل، استفاده از عقل در اثبات یا عدم اثبات حجیت قطع، خبر واحد و...، بهرهگیری از آن در تفسیر سایر ادله، کاربرد آن در تعارض ادله، نقض آن در تصحیح یا رد اسناد روایات و استفاده از عقل در مفهومگیری از ادله یا تشکیل قیاس، ظهور مییابد. کاربرد ترخیصی نیز مربوط به حکم عقل در وقایع مجهولالحکم است. نقش عقل در تأسیس بسیاری از قواعد فقه، از موارد کاربرد تسبیبی آن است. گاه آسیبهایی در کاربرد عقل نیز وجود دارد. استفاده از ظن و استحسان شخصی و غیرمعتبر، استفادة نابجا از عقل، و اشتباه حکمت حکم با موضوع آن از این قبیل آسیبهاست. در زمینة استفاده از عقل در استنباط احکام، شبهههایی وجود دارد که تبیین و پاسخ دادن به آنها بایسته مینماید.